تحول ژانری فصل سوم سیلو: از معمایی پساآخرالزمانی تا تریلر سیاسی کلاسیک
تحقق یافتن آرزوی نادر «بازآفرینی» در عرصه سریالسازی تلویزیونی، کار هر کسی نیست؛ اما فصل سوم سریال «سیلو» (Silo) از اپلتیوی، دقیقاً همان شاهکاری است که مرزهای سبک خود را جابهجا کرده است. این مجموعه که پیشتر به عنوان یک درام معمایی پساآخرالزمانی شناخته میشد، با ضربهای حسابشده در اپیزود پایانی فصل دوم، هویتی کاملاً جدید به خود گرفته و اکنون بیشتر شبیه به تریلرهای سیاسی پرتنش و پیکرهبندیشدهی آثار سیدنی پولاک و فرانسیس فورد کوپولا است. در گفتگویی اخیر با «دیجیکالا مگ»، مایکل دینر، کارگردان فصل سوم، از ریشههای الهامبخش این تغییر سبک و تعامل آن با سنتهای سینمایی قدیم پرده برداشته است.
مسافری که تعاریف را بازنویسی میکند
مایکل دینر، با تجربهای چهلساله در هالیوود، خود را استاد تغییر چهره میداند؛ از کمدیهایی چون «آف بیت» و درامهای پزشکی «شیکاگو هوپ» و «آناتومی گری» گرفته تا وسترنهای مدرن «موجه» و «شهر باستانی». دینر در صحبتهایش با شفافیت میگوید که سبک زندگی او، پیروی از یک تفریح ملی آمریکایی است: «بازتعریف مداوم هویت حرفهای.»
اما اوج این بازتعریف، حضور او در عرصه علمی-تخیلی با سریال «سیلو» بود. دینر که ابتدا برای شش ماه جهت کار بر فصل دوم به لندن سفر کرده بود، این مدت به یک سال و سپس به سه سال کشیده شد. انگیزه اولیه او برای پیوستن به این پروژه، صرفاً همکاری دوباره با گراهام یوست، خالق سریال و همکار سابقش در «موجه» بود. دینر اعتراف میکند که پیش از پذیرش پیشنهاد، حتی سریال را ندیده بود و تنها به خاطر اعتماد به یوست وارد این ماجرا شد.

تلاقی دو خط داستانی در پیچیدگی
فصل سوم «سیلو» با پایتخت امروزی آمریکا در واشنگتن دیسی آغاز میشود، جایی که نمایندهی کنگره، دنیل کین (اشلی زاکرمن)، درگیر یک توطئهی پیچیدهی دولتی است. این خط داستانی موازی با روایت ۳۰۰ سال آیندهای است که در دل سیلوها میگذرد و قهرمان داستان، جولیت نیکولز (ربکا فرگوسن)، را نشان میدهد که پس از پاکشدن حافظهاش، به دنبال کشف حقیقت وضعیت خود و ساختار این زندان زیرزمینی است.
با افزودن عنصر عاشقانهی میان کین و هلن درو (جسیکا هنویک) و ورود به لایههای تاریک سیاست، سریال از حالت صرفاً علمی-تخیلی خارج شده و به فضایی میرسد که در آن معماها چندین برابر میشوند. دینر که سه اپیزود نخست را کارگردانی کرده، الگویی را ترسیم کرده که در آن مرزهای زمانی و مکانی با ظرافت به هم گره میخورند.

الهام از اساطیر سینمای آمریکا
یکی از جذابترین جنبههای فصل سوم، بازگشت به ریشههای سینمایی دینر است. او اعتراف میکند که در کودکی، تماشای فیلمهای «آلن پاکولا»، «فرانسیس فورد کوپولا» و «سیدنی پولاک» در سینماهای اسکوییر و بلوبرد، جرقهی علاقهی او به کارگردانی را روشن کرده بود. آثار کلاسیکی مانند «سه روز کرکس»، «نمای پارالاکس»، «مکالمه» و «همه مردان رئیسجمهور» اکنون به صورت غیرمستقیم اما قدرتمند در بافت روایی فصل سوم «سیلو» جریان دارند.
دینر برای حفظ اصالت، قبل از فیلمبرداری فیلمهای الهامبخش را بازپخش نکرد تا تأثیر آنها به صورت ناخودآگاه و طبیعی در کارش جاری شود. نتیجه این رویکرد، خلق فضایی است که در آن تریلرهای سیاسی کلاسیک با دنیای بسته و خفقانآور «سیلو» همنشین میشوند.

اتحاد بصری و صوتی
اگرچه انتخابهای بصری دینر (مانند دوربین روی دست در بخشهای زیرزمینی و تکنیکهای دالی در بخشهای معاصر) با انرژی فیلمنامه گره خوردهاند، اما او معتقد است که «موسیقی» پل ارتباطی اصلی بین دو خط داستانی متضاد است. آتلی اوروارسون، آهنگساز سریال، با خلق یک زبان صوتی مشترک، زیرداستانهای مختلف را به هم پیوند زده است.
دینر در جمعبندی نکات قابل توجه میگوید: «هر دو خط داستانی، ماهیت کارآگاهی دارند.» چه جولیت در تلاش برای بازسازی خاطرات خود باشد و چه پلیس داستان بیلینگز در پی یافتن سرنخهای مربوط به اورلا، موضوع مشترک «دستکاری در حافظه و حقیقت» محور اصلی جذابیت فصل جدید است. این تمرکز بر پرسشهای وجودی و پلیسی، نه تنها مخاطبان، بلکه خود کارگردان را نیز در فرآیند ساخت این فصل شگفتزده و لذتبخش کرده است.
منبع: دیجیکالا مگ