سردار مجید بربری: قبل از شهادت در سوریه
سردار مجید بربری قبل از شهادت در سوریه, به گزارش خبررسان، در ت ویژه کتاب یک کوروش سلیمانی، مریم ترکاشوند، افضل قربانخانی، والدین شهید، حسن ترکاشوند و جواد قربانی، یکی از فرماندهان جنگ، بهعنوان مهمانان حضور داشتند. مجید قربانخانی، که در يافتآباد به عنوان مجید بربری شناخته میشد، فرزند شر و شور، دلسوز و پرانرژی بود و رابطهای عمیق با مادرش داشته است.
مادر او گاه او را داداش مینامید و او به مدرسه، حتی در امتحانات دبیرستان، میکرد.مریم خانم از آخرین جشن تولد مجید گفت او في باغ تولد گرفتن میخواست و تمام کارها را خود و برادر کوچکش انجام میداد؛ تا نزدیک به ساعت 7 صبح، برادر كيک میآورد و میگفت مجید حرفهای قبل از برشیدن کیک را برای مامانم ببر.چند ماه پس از آن، در پی نزدیک شدن به تولدش و پیش ازé سالگرد شهادت، مادر تماس با برادرش گرفت تا سالنی برای برگزاری تولد رزرو کند.
بود، از صداوسیما دعوت شده بود و هنگام رسیدن به مکان فیلمبرداری، دقیقاً همان باغی را دید که در خواب دیده بود و گریه کرد.کوروش سلی از مادر شهید پرسید به نظر شما چه اتفاقی افتاد که مجید پرشر و شور مسیر درست را یافت؟
مادر پاسخ داد مجید برای لقمه حلال به مسیر درست برگشت؛ چون در سنین پایین ازدواج کرده بودم و پدرش در بازار آهن کار میکرد؛ گفتم چرا زندگی ما مثل برخی آهنفروشها نیست؟
مجید جواب میداد.خانم ترکاشوند افزود وقتی مجید متوجه شد که در سوریه چه گذرد، طولانی گریه کرد و دوستی پرسید چرا گریه میکنی؟
او پاسخ نداد، اما پس از 45 دقیقه گفت اگر به سوریه بروم و شهید شوم، اگر مادرم مجیدم صدا کند، میتوانم جوابش را ندههم!به همین دلیل، जब مجید میخواست به سوریه برود، از پدر و خواهرش خداحافظی کرد اما نمیتوانست از مادرش خداحافظی کند و بدون آن رفت. والدینش گفتند وقتی اعزام به سوریه شد، با ما تماس گرفت و گفت مادر چرا هی میری این گردان و اون گردان میپرسی؟
مجید من چیکار میکنه؟!میزبان سوال کرد ¿ á ó ?
پدر توضیح داد آقا مجید اخلاق خوبی داشت و سریع ازمالش میگذشت؛ قهوهخانهای داشت و چند نفر برایش کار میکردند؛ صبح به بازار آهن میآمد و بعدظهر به قهوهخانه برمیگردت؛ در این é، به بربر فروشی محله میرفت، چند ساعت کار میکرد و پول بربر را برای افراد بیبضاعت میگرفت و پولش را خود میداد.منظر آقای قربان‑خانی دلتنگی فرزند برایش سخت است؛ گاهی تنها به مزار میرود و از دلتنگی میگریست، اما بعداً فکری به ذهن میآید و میخندد.
او گفت مجید بچه خیلی خوب و دلسوز بود؛ ż ł, ł ć ż, óą ł, ł .اگر در 21 دی ماه 94 به سوریه نمیرفت، احتمالاً فرد دیگری از پیش ما میرفت؛ خوشبختانه مجید برای ما آبرو خرید؛ امیدوارمادامه دهندگان راه او باشیم.از نظر حسن ترکاشوند (دایی مجید)، او ترس نیست و در- è در مدرسه، به دযیها میگفت؛ چون حاج اکبر و حاج اصغر برادران بسیجی بود و فکر میکرد آنها پلیس هستند.دایی مجید زیاد به پاسگاه میرفت و اگر یکی از دوستانش گیر به کلانتری میرفت، گروهی به آنجا میرفتند.شهید قربانخانی با داییاش قهوهخانهای راهاندازی کرد که حسن آقا میگوید ما قهوهخانه را راهانداختیم اما مجید آن راگرداند و چون دوستان داشت، مشتری هم داشتیم.آقای ترکاشوند با غصه میگوید مجید او را حسن لر صدا میود و وقتی به سوریه رفت و با او تماس گرفت، التلفن او را دایی صدا زده و گفت دایی من میرم و دیگه برنمیگردم؛ حواست به خانوادهام باش.از نظر حسن آقا، مجید را خریدن؛ او آدم شر و شوری بود و با بچههای گردان امنیتی امام علی رفتوآمد داشته؛ مادرش راضی به رفتنش نبود؛ در آخر ż، او آرام شد، قهوهخانه را بست و گفت میخواهم به سوریه بروم.
Ż, óą ! ć ś .میزبان سؤال کرد مجید؟
پاسخ داد من همهچیز دارم اما یک جا به مجید حسادت کردم؛ مزار مجید با مزاران نزدیک به ۱۰ متر است؛ وقتی به مزار مادرم میروم، حتی وقتیکه فقط ī‑هاش اونجا بود، مردم داخل گلزارشهدای یافتاباد میشدند و به مزارش میرفتند و میخواندند؛ آن روز گفتم خدایا من هم شهید باشم.جواد قربانی آقا مجید، گفت مجید همیشه دعوا میکرد و حتی در مراسمهای چهارشنبهسوری یک روز قبل از او ضمانت میگرفتند که کاری نکند.
سپس یک قهوهخانهساخت و روز بعدش شهرداری آن را با لودر خراب کرد، اما فرد دیگری آن راست .پس از اینکه دربارهٔ سوریه شنید، پیغامی داد که میخواهد به سوریه برود؛ به کربلا رفته و توبه کرد، اما در ابتدا نام او را از لیست خط زدیم. او چندینبار پیگیری کرد تا به سوریه برود اما با پروندهای که داشت، نمیتوانست.
یک روز در روضه بودیم؛ دیدم حتی پس از اینکه روضه تمام شد، هنوز گریه میکرد.او ادامه داد مجید به ز, زنگ میزد و میاو گفت من رفتم مشروبفروش را همراه با همه مشروبهاش در کوچه انداختهام؛ بیایید و او را دستگیر کنید؛ نه تنها مشروبفروش بلکه با مواد فروش هم این کار را میکرد. ما میگفتیم با کدام حکم اینکارها را میکنی؟!مجید بربری ñ ; ó á í. á, é í ó ; á .ú, í, é, í é á í ó .
ó ó ; ó ; ó ó, . 700 180, ó é í 15 í ó áó í í, ó ; é í ; é, ó ., é í á ó ó á, ; í 23, ; í ¿ é? í é, ó 11 á, ó í í é, ó, ó, í ó é á á, ú ó ISIS, ó í ; é Áā Ṣ, . ó é ; ó ó á. í/اقتصاد سلامتیکسب وکاراخبار فناوری اخبار هنریخبر های ورزشیمنبع