۲۱تیر، روزی که خونهای مردم به دست پهلوی بر روی سنگهای گوهرشاد ماند
۲۱ تیر، روزی که خونهای مردم به دست پهلوی بر روی سنگهای گوهرشاد ماند
خبررسان، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: مسجد گوهرشاد، یکی از مهمترین بناهای مذهبی ایران که قرنها پیش به دستور گوهرشاد بیگم، همسر شاهرخ تیموری، در جوار حرم مطهر امام رضا(ع) بنا شد، در تاریخ معاصر تنها بهعنوان یک شاهکار معماری شناخته نمیشود؛ این مسجد در تیرماه ۱۳۱۴ به صحنه یکی از خونینترین اعتراضهای مردمی دوران پهلوی اول تبدیل شد؛ اعتراضی که با شلیک گلوله پایان یافت، اما روایت آن هرگز از حافظه تاریخی ایرانیان پاک نشد.
برای درک چرایی وقوع این حادثه، باید به سیاستهای نوسازی رضاشاه در دهه ۱۳۱۰ بازگشت؛ سیاستهایی که با هدف یکسانسازی ظاهر جامعه و نزدیک کردن ایران به الگوهای غربی دنبال میشد. یکی از مهمترین این اقدامات، تغییر پوشش مردان بود. دولت ابتدا کلاه پهلوی را جایگزین پوششهای سنتی کرد و اندکی بعد، در سال ۱۳۱۴، استفاده از کلاه شاپو را الزامی دانست؛ کلاهی لبهدار که از پوشش رایج در اروپا الهام گرفته بود. این تصمیم اگرچه در برخی شهرها با مقاومت جدی روبهرو نشد، اما در مشهد، به دلیل جایگاه مذهبی و نفوذ روحانیت، واکنشهای گستردهای را برانگیخت.
در همان روزها، درباره نحوه اجرای این دستور در خراسان نیز اختلاف نظر وجود داشت. فتحالله پاکروان، استاندار خراسان، معتقد بود دولت باید بدون عقبنشینی و حتی با استفاده از زور، مردم را به پذیرش کلاه شاپو وادار کند. در مقابل، محمدولی اسدی، نایبالتولیه آستان قدس رضوی، با توجه به فضای مذهبی مشهد، هشدار میداد که اجرای اجباری این سیاست میتواند به ناآرامی و خونریزی منجر شود و پیشنهاد میکرد دستکم در خراسان این دستور با انعطاف بیشتری اجرا شود.
با وجود این هشدارها، روند اجرای دستور ادامه یافت. مأموران شهربانی با شدت بیشتری وارد عمل شدند؛ گزارشهای تاریخی از برخورد با افرادی حکایت دارد که از پوشیدن کلاه شاپو خودداری میکردند. همین برخوردها، فضای شهر را بیش از پیش ملتهب کرد و اعتراضها به تدریج از زمزمههای پراکنده به تجمعهای علنی تبدیل شد.
مذاکرهای که به بنبست رسید
در این میان، روحانیان مشهد نیز برای جلوگیری از تشدید بحران، راه گفتوگو را برگزیدند. جمعی از علما در منزل آیتالله یونس اردبیلی گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند نمایندهای را برای مذاکره با رضاشاه به تهران بفرستند. سیدحسین طباطبایی قمی برای این مأموریت انتخاب شد، اما سفر او به نتیجه نرسید. حکومت محل اقامتش را در شهرری محاصره کرد و سپس او را بازداشت و از ملاقات با دیگران منع کرد. انتشار خبر بازداشت این مرجع دینی در مشهد، موج تازهای از خشم و اعتراض را در میان مردم برانگیخت.
از شامگاه نوزدهم تیرماه ۱۳۱۴، گروه زیادی از مردم در مسجد گوهرشاد و صحنهای حرم مطهر امام رضا(ع) گرد آمدند. در این تجمع، شیخ محمدتقی بهلول بر منبر رفت و طی چند روز با سخنرانیهای پرشور، مردم را به مقاومت در برابر سیاستهای حکومت فراخواند. هرچه زمان میگذشت، شمار حاضران در مسجد بیشتر میشد و تحصن رنگ و بوی گستردهتری به خود میگرفت.
دستور شلیک مستقیم به مردم بیگناه
با رسیدن گزارش این تحصن به تهران، رضاشاه دستور پایان دادن فوری به آن را صادر کرد. نیروهای نظامی و شهربانی ابتدا از مردم خواستند مسجد را ترک کنند، اما معترضان حاضر به عقبنشینی نشدند. سرانجام بامداد ۲۱ تیر ۱۳۱۴، نیروهای نظامی به فرماندهی سرهنگ قادری، مسجد گوهرشاد و صحنهای اطراف حرم را محاصره کردند و با شلیک مستقیم به سوی جمعیت، یکی از تلخترین صفحات تاریخ معاصر ایران را رقم زدند.
درباره شمار قربانیان این واقعه، روایتهای متفاوتی وجود دارد. اسناد رسمی آن دوره از دهها کشته سخن میگویند، اما برخی شاهدان عینی و روایتهای شفاهی، تعداد جانباختگان را بسیار بیشتر دانستهاند. همین اختلاف در آمار، در کنار محدودیتهای خبری آن دوران، باعث شده است که ابعاد دقیق این فاجعه همچنان محل بحث پژوهشگران تاریخ باشد. آنچه اما تردیدی در آن نیست، وقوع یک سرکوب خونین در یکی از مقدسترین اماکن مذهبی ایران است؛ سرکوبی که آثار سیاسی و اجتماعی آن سالها ادامه یافت.
زخمی که تاریخ فراموش نکرد
پیامدهای این واقعه تنها به همان روز ختم نشد. شیخ محمدتقی بهلول برای گریز از تعقیب حکومت، ایران را ترک کرد و به افغانستان رفت. سیدحسین طباطبایی قمی نیز مدتی بعد به عراق تبعید شد. از سوی دیگر، رضاشاه دستور بررسی ماجرا را صادر کرد و در نهایت، محمدولی اسدی به اتهام نقش داشتن در اعتراضها بازداشت، محاکمه و اعدام شد؛ حکمی که بسیاری از پژوهشگران آن را بیش از آنکه نتیجه یک دادرسی عادی بدانند، بخشی از پیامدهای سیاسی واقعه گوهرشاد ارزیابی میکنند.
امروز، نزدیک به یک قرن از آن تیرماه خونین میگذرد، اما واقعه مسجد گوهرشاد همچنان در حافظه تاریخی ایران زنده است. این حادثه نهتنها در پژوهشهای تاریخی، بلکه در ادبیات داستانی نیز بارها بازخوانی شده و نویسندگان کوشیدهاند از زاویهای متفاوت، رنج، مقاومت و سرنوشت انسانهایی را روایت کنند که در آن روزهای پرالتهاب، در صحن گوهرشاد حضور داشتند. همین تلاشها سبب شده است که این واقعه، از مرز یک رویداد تاریخی فراتر رود و به یکی از ماندگارترین سوژههای ادبیات معاصر ایران تبدیل شود؛ آثاری که در ادامه به برخی از شاخصترین آنها پرداخته خواهد شد.
وقتی تاریخ، لباس رمان میپوشد
اگرچه اسناد تاریخی، جزئیات واقعه مسجد گوهرشاد را ثبت کردهاند، اما ادبیات داستانی تلاش کرده است آنچه در لابهلای گزارشها و روایتهای رسمی پنهان مانده را به تصویر بکشد؛ ترس، امید، عشق، داغ و سرنوشت انسانهایی که در یکی از تلخترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران حضور داشتند. شاید به همین دلیل است که قیام گوهرشاد، سالها پس از وقوع، همچنان الهامبخش نویسندگان و رماننویسان است و هر بار از زاویهای تازه روایت میشود. در میان آثار منتشرشده درباره این واقعه، سه کتاب بیش از دیگران مورد توجه قرار گرفتهاند؛ دو اثری که موفق به کسب جایزه ادبی شهید اندرزگو شدهاند و رمانی از زندهیاد سعید تشکری که بخش مهمی از زندگی ادبی خود را صرف روایت تاریخ، فرهنگ و هویت مشهد و حرم رضوی کرد.
ساشا؛ دختری که حقیقت را در گوهرشاد یافت
رمان پرواز مسکو نوشته زکیه عباسی، یکی از آثاری است که سال گذشته توانست رتبه دوم بخش رمان بزرگسال جایزه ادبی شهید اندرزگو را از آن خود کند. نویسنده در این اثر، به جای روایت مستقیم واقعه، داستان را از زاویه نگاه دختری روس به نام ساشا پیش میبرد؛ شخصیتی که ورودش به ایران، آغاز سفری برای کشف حقیقت است.
داستان از حرم مطهر امام رضا(ع) آغاز میشود؛ جایی که ساشا و پدرش برای مسلمان شدن شهادتین میگویند، اما خیلی زود دختر جوان درمییابد که پدرش نه از سر اعتقاد، بلکه به عنوان جاسوسی وابسته به انگلیس وارد این مسیر شده است. همین افشاگری، تمام باورهای ساشا را دگرگون میکند و او را به جستوجویی تازه میان اسلام و مسیحیت میکشاند.
در ادامه، آشنایی او با خانوادهای مذهبی و انقلابی در مشهد، مسیر زندگیاش را تغییر میدهد. علاقه ساشا به سجاد، پسر خانواده، در کنار تحولات سیاسی و اجتماعی آن روزگار، باعث میشود او ناخواسته در متن حوادث قرار بگیرد و سرانجام به یکی از شاهدان عینی کشتار مسجد گوهرشاد تبدیل شود.
عباسی در پرواز مسکو تلاش کرده است واقعه گوهرشاد را از نگاه شخصیتی روایت کند که نه پیشزمینهای از ایران دارد و نه تعلقی به فضای مذهبی مشهد؛ همین زاویه دید، رمان را از بسیاری آثار مشابه متمایز کرده و به خواننده اجازه میدهد با نگاهی تازه، یکی از مهمترین وقایع تاریخ معاصر را دنبال کند.
باغی که بوی خون میدهد
دیگر اثر برگزیده جایزه شهید اندرزگو، باغ خونی نوشته نوید ظریفکریمی است؛ رمانی که موفق شد رتبه دوم بخش داستان بلند و رمان بزرگسال این جایزه را به دست آورد.
قهرمان این داستان، دختری به نام بیگم است؛ دختری که در جریان قیام گوهرشاد، پدر و شوهر خواهرش را از دست میدهد و ناگهان خود را در میانه جامعهای میبیند که زیر سایه خشونت و سرکوب، مسیر تازهای را تجربه میکند.
نویسنده در این اثر، بیش از آنکه بر بازسازی صحنههای تاریخی تکیه کند، به پیامدهای انسانی حادثه میپردازد؛ به خانوادههایی که عزیزان خود را از دست دادهاند، به زخمهایی که سالها بعد نیز التیام نیافت و به انسانهایی که ناچار شدند زندگی خود را از دل یک فاجعه دوباره بسازند.
باغ خونی با روایتی چندلایه و زبانی شاعرانه، عشق، اندوه، مقاومت و امید را در کنار یکدیگر قرار میدهد و نشان میدهد که یک واقعه تاریخی، تنها در میدان نبرد رخ نمیدهد، بلکه سالها در زندگی بازماندگان ادامه پیدا میکند.
اوسنهای برای مشهد
در میان آثار داستانی مرتبط با قیام گوهرشاد، نمیتوان از اوسنه گوهرشاد نوشته زندهیاد سعید تشکری چشم پوشید؛ نویسندهای که نامش با ادبیات رضوی و روایتهای داستانی درباره مشهد گره خورده است و بخش قابل توجهی از آثارش را به تاریخ، فرهنگ و هویت این شهر اختصاص داد.
اوسنه در زبان محلی به معنای افسانه است و تشکری نیز با الهام از همین مفهوم، روایتی متفاوت از واقعه گوهرشاد خلق کرده است. او تنها به بازخوانی حادثه تیرماه ۱۳۱۴ بسنده نمیکند، بلکه با بهرهگیری از تکنیکهای داستانی و فانتزی، میان دو دوره تاریخی پل میزند؛ از روزگار گوهرشاد بیگم، بانوی نامدار تیموری و بانی مسجد، تا روزهای خونین دوران رضاشاه.
در این رمان، شخصیتها از مرز زمان عبور میکنند و تاریخ و خیال در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا خواننده تنها با یک روایت مستند روبهرو نباشد، بلکه تجربهای ادبی از یکی از تلخترین رخدادهای تاریخ معاصر را نیز لمس کند. همین شیوه روایت، اوسنه گوهرشاد را به اثری متفاوت در میان آثار مربوط به این واقعه تبدیل کرده است.
سه روایت، یک حافظه مشترک
اگرچه پرواز مسکو، باغ خونی و اوسنه گوهرشاد هر یک با شیوهای متفاوت به واقعه مسجد گوهرشاد پرداختهاند، اما نقطه مشترک همه آنها، زنده نگه داشتن حافظه تاریخی این حادثه است. یکی از دریچه نگاه دختری روس به واقعه مینگرد، دیگری رنج بازماندگان را روایت میکند و سومی باتلفیق تاریخ و خیال، تصویری تازه از این رویداد ارائه میدهد. همین تنوع در روایت نشان میدهد که قیام گوهرشاد، تنها یک حادثه تاریخی نیست؛ بلکه روایتی است که هنوز ظرفیت بازخوانی و بازآفرینی در ادبیات معاصر ایران را دارد.
بیش از ۹ دهه از واقعه مسجد گوهرشاد گذشته است؛ حادثهای که در زمان وقوع، حکومت تلاش کرد با سرکوب خونین معترضان و محدود کردن انتشار اخبار، آن را به پایان برساند. اما آنچه در ۲۱ تیر ۱۳۱۴ رخ داد، نه در همان روز متوقف شد و نه در صفحات تاریخ به فراموشی سپرده شد. امروز، هر کتاب تازهای که درباره این واقعه منتشر میشود، نشان میدهد حافظه تاریخی یک ملت را نمیتوان با گلوله از میان برد.
کتابهای تاریخی، تاریخ وقوع حادثه، نام شخصیتها و روند اتفاقات را ثبت میکنند، اما ادبیات داستانی وظیفه دیگری بر عهده دارد؛ جان بخشیدن به شخصیتهایی که شاید نامشان هرگز در اسناد رسمی ثبت نشده باشد. رمانها با روایت زندگی آدمهای عادی، خواننده را به دل حوادث میبرند و او را با رنج، ترس، امید و تصمیمهایی روبهرو میکنند که در یک گزارش تاریخی کمتر مجال روایت پیدا میکند.
شاید به همین دلیل است که نویسندگان همچنان به سراغ واقعه گوهرشاد میروند. آنها نمیخواهند تنها یک حادثه را بازگو کنند، بلکه میکوشند تجربه زیسته مردمی را روایت کنند که در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر، در برابر سیاستهای حکومت ایستادند و بهای سنگینی پرداختند.
