نقد سوپرگرل: ابرقهرمانی که اجازه نمیدهد از سینما لذت ببرید
بیایید برای یک لحظه قوانین کمیکبوکها و تاریخچهی کاراکتر «کارا زور-ال» را کنار بگذاریم. بیایید تصور کنیم که قرار نیست لبها را به هم فشار دهیم یا با عینک انتقاد به صفحه نگاه کنیم. اگر بخواهیم صرفاً یک فیلم اکشن-ماجراجویی را مصرف کنیم، داستان میتواند جذاب باشد. اما مشکل اصلی فیلم «سوپرگرل» (Supergirl) محصول ۲۰۲۶ این است که اصلاً اجازه نمیدهد چنین تفریح بیدغدغهای داشته باشید. هرچقدر هم میلی الکاک با تمام وجودش تلاش کند تا در نقشآفرینی اولیهاش در دنیای سینمایی تازهی دیسی (DCU) درخشش داشته باشد، عوامل متعددی از نویسندگی ضعیف و آگاهانهی افشای داستان (Exposition) تا شخصیتهای فرساینده و تقلید کورکورانه از سبک جیمز گان، کیفیّت تجربه را به شدت کاهش میدهند. در ادامه، با نگاهی دقیقتر به این نقایص میپردازیم.
هشدار! در ادامه با جزئیات داستان فیلم «سوپرگرل» آشنا میشوید
نقد فیلم «سوپرگرل»؛ سفری ناتمام با همدمی غیرمنتظره
فیلم «سوپرگرل» ۲۰۲۶ که الهامگرفته از کمیک مشهور «سوپرگرل: زن فردا» اثر تام کینگ و بیلکی ایولی است، روایتگر ماجراجوییهای یک فضانورد جوان و آسیبدیده به نام کارا (با بازی میلی الکاک) است. او به همراه سگ وفادارش، کریپتو، سوار بر سفینهای میشود و به جای بازگشت به زمین، به سیارهای با خورشید قرمز سفر میکند؛ جایی که هدفش صرفاً مست کردن است (هرچند ویسکی در سیارات با خورشید قرمز اثر متفاوتی دارد). برخلاف پسرعمویش، سوپرمن (دیوید کورنسوت) که از دور نگران اوست و میخواهد کارا به خانه برگردد، کارا خود را در زمین خانهی واقعیاش نمیداند. او که سالهاست با غم از دست دادن کریپتون دستوپنج نرم میکند، انگیزهای برای زندگی ندارد، تا اینکه ناخواسته با نوجوانی به نام روثی (ایو ریدلی) هممسیر میشود.
روثی، دختر جوانی است که در ابتدای فیلم، کل خانوادهاش را به دست یک راهزن خطرناک به نام کرِم (ماتیاس خونارتس) از تپههای زرد از دست میدهد. او برای انتقام به دنبال یار میگردد و سوپرگرل را پیدا میکند. سوپرگرل در ابتدا تمایلی به کمک ندارد، اما وقتی راهزنان سگش، کریپتو، را با سم مسموم میکنند، کارا مجبور میشود برای یافتن پادشفا به تعقیب کرم برود. در این مسیر، کاراکتری به نام لوبو (جیسون موموآ) نیز ظاهر میشود که خودش نیز به دنبال راهزنان است؛ اما حضور او بسیار کوتاه و حاشیهای است.
داستان «سوپرگرل» گویی مجموعهای از کلیشههای تکراری است که نگرانیهای ما را نسبت به آیندهی دنیای سینمایی دیسی (DCU) چند برابر میکند. پس از بازراهاندازی این دنیای سینمایی توسط جیمز گان و پیتر سفران با فیلم «سوپرمن» (۲۰۲۵)، انتظار میرفت که هر فیلم امضای هنری خاص خود را داشته باشد. اما «سوپرگرل» دقیقاً به همان مسیری رفته که گان وعدهی دوری از آن را داده بود: تقلیدی سطحی و بیکیفیت.
جان کریگ گیلسپی، کارگردان استرالیایی فیلم، پیش از این با آثار مانند «من، تونیا» و «کروئلا» شناخته میشد، اما سبکی که در «سوپرگرل» میبینیم، هیچ شباهتی به کارگردانی صاحبسبک ندارد. بیشتر شبیه به تلاش برای بازتولید احساس «جیمز گانی» است بدون آنکه عمق یا خلاقیت لازم را داشته باشد. استدیو پس از نمایشهای اولیه، تغییرات زیادی در تدوین ایجاد کرده است، اما این مسئله در فیلمهای بزرگ هالیوودی رایج است. تفاوت اصلی اینجاست که مارول اجازه میدهد کارگردانان سبک خود را حفظ کنند، در حالی که در DCU جدید، یکسانسازی بیش از حد احساس میشود.
یکی دیگر از وعدههای گان، ورود پروژهها با فیلمنامههای کامل و نهایی به مرحلهی تولید بود. متأسفانه فیلمنامه «سوپرگرل» به نوشتهی آنا نوگیرا (اولین تجربه سینمایی او)، از این استاندارد بسیار دور است. با وجود داشتن منابع غنی مانند کمیک «زن فردا»، شخصیتها لایهبندی نشدهاند. روثی صرفاً یک چرخدندهی انتقامطلب است، لوبو فقط برای چند ثانیه ظاهر میشود و کرم به عنوان شرور اصلی، بیشتر شبیه به «مکس دیوانه» است تا یک تهدید جدی برای یک ابرقهرمان.
فیلم از هویت بصری و روایی منبع اصلی خود دور شده است. در حالی که کمیک تام کینگ و بیلکی ایولی بصری خیرهکننده و روایی عمیق داشت، نسخهی سینمایی ترکیبی از «جنگ ستارگان»، «مکس دیوانه» و «نگهبانان کهکشان» است که هویت منحصربهفرد سوپرگرل را مخدوش میکند. نویسنده به کلیشههای فرسوده روی آورده تا مخاطب را سرگرم کند، نتیجهای که میدهد این احساس را ایجاد میکند که تمام تلاشها بیهوده بوده است.
مرگ خانوادهی روثی و حتی مرگ خودِ کرم در پایان، هیچ تأثیر عاطفی یا داستانی عمیقی در پیکرهی بزرگتر DCU یا حتی خود فیلم ندارد. این رویدادها صرفاً بهانهای برای حرکت کارا هستند. همچنین، تلاشهای فیلمنامه برای ضعیف کردن سوپرگرل (با قرار دادن او در سیارات بدون خورشید زرد یا استفاده از کریپتونایت) منطقی به نظر نمیرسند. سوپرگرل قدرتی خداگونه دارد، اما در صحنههای اکشن، گلاویز شدن او با راهزنان معمولی و عدم توانایی در پایان دادن سریع به آنها، تناقض ایجاد میکند. طراحی مبارزات خوب است، اما برای یک قهرمان معمولی مناسبتر است تا کسی که میتواند نور را پشت سر بگذارد.
نکتهی قابل تقدیر فیلم، تلاشهای فنی آن است. جلوههای ویژهی عملی و گریم شخصیتهای عجیبشکل، کیفیت خوبی دارند. طراحی لباس سوپرگرل و ظاهر لوبو نیز چشمنواز است. اما متأسفانه کارگردانی هنری و فیلمبرداری توسط راب هاردی نتوانستهاند از این عناصر بهترین استفاده را ببرند. قابهای تنگ، تصحیح رنگ نامناسب و تدوین سریع، باعث شدهاند تصویر نهایی شلوغ و خفه باشد. حتی فیلم اخیر «اربابان جهان» از نظر بصری ساختاریافتهتر به نظر میرسد.
موسیقی متن نیز بخش دیگری از ناامیدیهاست. انتخاب آهنگها تصادفی و گاه نامرتبط است. اگر سوپرگرل به صدا حساس است، چرا از هدفون استفاده نمیکند؟ یا چرا با وجود علاقهی تبلیغاتی به گروه بلوندی، آهنگی از آنها در فیلم نیست؟ قطعاتی مانند «The Middle» از آنتونیا، به جای ایجاد ریتم، حس پوچی و بیدقتی را القا میکنند.
یکی از نقاط قوت قابل قبول فیلم، بازی میلی الکاک است. او سوپرگرلی را به تصویر میکشد که با تروماهای گذشته و احساس بیگانگی در زمین دستوپنج نرم میکند. برخلاف کلارک که زمین را خانه میداند، کارا سالهای اولیهی زندگیاش را در آرگوسیتی و در فضایی سرد و غمانگیز گذرانده است. این لایههای عاطفی در فلشبکهای کریپتون، جایی که دیوید کرامهلتز نقش پدرش زور-ال را بازی میکند، بهتر هدایت شدهاند. الکاک در این بخشها و در گفتگوهای نهایی با کلارک، اجرایی فراتر از فیلمنامه ارائه میدهد.
با این حال، فیلمنامه نتوانسته است این ظرافتها را در بدنهی اصلی داستان حفظ کند. حضور شخصیتهایی مانند روثی، لوبو و کرم، صرفاً وظیفهی گذراندن زمان تا گفتگوی پایانی با کلارک را دارند. هیچ پیوند عمیقی بین این راویها و سفر درونی کارا وجود ندارد. در نتیجه، فیلم بدون وعدهی دنبالههای بزرگ در پایان، صرفاً یک کوئست فرعی فراموششدنی در اکوسیستم DCU است که هدفش آشنایی بیشتر مخاطب با گذشتهی سوپرگرل است، نه پیشبرد داستان اصلی.
شناسنامهی فنی فیلم «سوپرگرل» (Supergirl)
کارگردان: کریگ گیلسپی
نویسنده: آنا نوگیرا
بازیگران اصلی: میلی الکاک، دیوید کورنسوت، جیسون موموآ، ایو ریدلی، ماتیاس خونارتس
سال تولید: ۲۰۲۶
امتیاز IMDb: ۶ از ۱۰
امتیاز راتن تومیتوز: ۵۳٪
خلاصه داستان: کارا زور-ال، پسرعموی سوپرمن، در سن ۲۳ سالگی به جای جشن گرفتن تولدش بر روی زمین، به سیاراتی با خورشید قرمز سفر میکند تا خود را مست کند. او که احساس تعلق به زمین ندارد، ناخواسته وارد ماجراجویی با روثی، نوجوانی که به دنبال انتقام از راهزن «کرم» است، میشود. این سفر برای یافتن پادزهر برای سگش کریپتو، فرصتی میشود تا کارا با گذشتهی تلخ کریپتون و احساسات سرکوبشدهی خود روبهرو شود.
این نقد، دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوماً بازتابدهندهی نظر خبررسان نیست.
منبع: خبررسان