شاعر غزل محمدعلی بهمنی در هشتاد و دو سالگی درگذشت
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبررسان از تنسیم، محمدعلی بهمنی، شاعر غزلهای عاشقانهی خاطرهساز، شب پیش از نهم شهریورماه در سن هشتاد و دو سالگی از دنیا رفت. او شاعری همهعیار بود؛ هم از منظر سلوک شخصی و منش اخلاقی و هم از دیدگاه توانایی بر فنون ادبی. کیمیای عشق در دل و زبان او جاری بود، انسانها را بیقید و شرط دوست میداشت و به جهان پیرامونش عشق میورزید.
بهمنی هرگز در قلبش را بر روی جوانان نبست. حمایتهای او از جریانهای گوناگون و نوپای شعری در دهههای گذشته، او را به مرادی برای شاعران جوان تبدیل کرد، بیآنکه خود در پی مریدپروری باشد. اگر جریان شعری بر مذاق برخی خوشنشین نبود یا انتقادی بر آن داشته باشند، او با گرمی پذیرای جوانان جویای نامی میشد که گره فکر میکنند و تلاش میکنند کاروان شعر را یک قدم به پیش ببرند.
شاعری فراتر از تعصبات
او نه اسیر تعصبات سنتگرایان بود و نه مجذوب نوپردازان افراطی. آزمون و خطا را به رسمیت میشناخت و مخالف خلق شعر به یک سبک و سیاق واحد بود. روزی که خواست از ریاست شورای شعر و ترانه خداحافظی کند، علت را چنین بیان کرد متأسفانه روزگاری را میگذرانیم که برای تخریب موسیقی رندانه دارند (ارج باید و نبایدهای) کلمه در ترانه را از باورهایمان میربایند. من با آگاهی از قبول ریاست شورای ترانه انصراف میدهم، نه به علت این که شش ماه است کارشناسانش هم حقوقی دریافت نکردهاند، بلکه به این علت که دیگر مزاحم ترانههای ضعیف نباشم. با شرم خداحافظی میکنم.
شاعر شنیدنی و ماندگار
این منش در شعر او نیز مشهود است. بهمنی خود را دچار مضامین تکراری نکرد. او از آن دسته شاعران بود که تازگی سخن را در شعر میزنند؛ چه از حیث مضمون و چه از منظر زبان. دقت او به زبان عامیانه مردم، لحظاتی ماندگار و بهیادماندنی در شعرش آفرید؛ به همین دلیل شعر او برای تعداد زیادی از خوانندگان معاصر، ماندگار و شنیدنی شد.
اگرچه غزل عاشقانهی فراوانی سرود، اما هرگز در دام مضامین سطحی، رمانتیک و پرزرقوبرق مرسوم این قالب نیفتاد. رگههای غیرت و اصالت در غزلهای بهمنی، او را به یکی از نقلقترین شاعران معاصر ایران تبدیل کرده است. تعداد زیادی از غزلسرایان معاصر، از پیروان مکتب غزل او بهشمار میروند.
دیدار با فریدون مشیری؛ آغاز مسیر
برای بهمنی، دیدار با فریدون مشیری در یک چاپخانه، نقطهعطفی بود که پای او را به وادی شعر و ساحت کلمات نهاد. خود در اینباره میگفت من به واسطه وجود برادرم در چاپخانه مجله روشنفکر، آنجا حضور مییافتم و قبل از چاپ شدن آن مجله، مشتاقانه قسمت اشعارش را میدیدم تا برای مادرم که مدرس زبان فرانسوی بود و زیاد اهل شعر نبود، بخوانم. یک روز در نوجوانی در یکی از اشعار، غلطی وزنی دیدم و به مسئول وابسته اظهار کردم که با واکنش تند او روبرو شدم.
زندهیاد فریدون مشیری که مسئول قسمت شعر مجله روشنفکر بود، متوجه آن غلط شد و پیش من آمد و برای اینکه این نوشته را متوجه شدهام، مرا تحسین کرد و گفت تو میتوانی شعر بگویی!. ایشان از من خواست تا شعری بگویم و در دیدار بعدی برایشان بخوانم. من شعری برای مادرم گفتم و مشیری مرا بسیار تحسین کرد و دستی بر سرم کشید که تا این مدت هم گرمای نوازشش را روی سرم حس میکنم. من از نظر شعری و اخلاقی تا همیشه بدهکار مشیری هستم.
منزوی؛ استادی که بهمنی را ساخت
دیدار و رفاقت با شاعرانی چون منزوی و عمران صلاحی، اتفاق دیگری بود که بر زندگی بهمنی تأثیر گذاشت. او در گفتوگویی با تسنیم آن را اینگونه توصیف میکرد منزوی به من آموخت بهمنی شدن. اگر نبوده است جسارت رهی، شهریار و سیمین و بعد از آنها سایه، منزوی، بهمنی و شفیعی کدکنی، نوگرایی در غزل امروز به نتیجه نمیرسید و کمیت غزل لنگ میبود. مردی که روزگاری الهامبخش بهمنی در شعر بود، خود هفت وادی غزل را طی کرده بود.
بهمنی میگفت من چهار سال از منزوی بزرگترم. منزوی هنگامی که به تهران میآمد، گاهی چند روزی میماند و با هم بودیم و شعر میخواندیم. در این میان من متوجه شدم که شعرم از منزوی عقبتر است. اشعار همدیگر را که گوش میکردیم، خودبهخود شوق سرودن در ما تشکیل میشد. منزوی فراتر از آن است که مورد دلسوزی قرار بگیرد. من با خود میگفتم که چطور میتوانم همانند او غزل بگویم که در نهایت هم نتوانستم. منزوی در یک روز هفت الی هشت غزل میگفت.
ما تقریبا با هم زیستیم. سالها من، منزوی، عمران صلاحی و بهروز رضوی گوینده خوشصدای سرزمین با هم زندگی میکردیم و زندگی مشترکی داشتیم. همه این سالها خاطراتی در ذهنمان ثبت شده که یادآوری آن شیرین است. خاطرم هست با حسین منزوی پیادهروی میرفتیم و در همان موقع عمران شعری را برای او میخواند با منزوی پیادهروی میکنیم ما / خود را به این وسیله قوی میکنیم ما. طنازی شعر عمران، هم صلابت حسین را نشان میداد و هم استادی او در شعر را. من هم شعری با این مضمون گفتم که منزوی به من آموخت بهمنی شدن. در حقیقت این اعترافی بود که ما کردیم. ما معترف به استادی منزوی در شعر بودیم.
چندین دفعه به او میگفتم که چون قدش از ما بلندتر است، فرداها را بهتر میتواند ببیند. بهمنی خود شاعر فرداها بود، امروز را زیست و چگونگی زیستن شاعرانه را به تعداد زیادی آموخت. جای خالی او مدام و همیشه در دل دوستداران شعر خالی خواهد ماند.
